تبلیغات
Yellow

عشق

جمعه 31 خرداد 1398 | 05:48 ب.ظ

Drowning in thoughts Illustrations of 2015 of Kathrin Honesta, Kuala Lumpur artist, on Behance

هر جا که می روی عشق را پراکنده کن . اجازه نده هیچ کس بدون اینکه شادتر از قبل شود تو را ترک کند .
                                                         " مادر ترزا "





کنکور ...

جمعه 31 خرداد 1398 | 05:40 ب.ظ

Boldly and Bravely Staying the Path — LAURA HORN ART

ما شیرین ترین روزهای نوجوانیمان با کابوس کنکور هدر رفت و کسی به ما نگفت که تو دیگر 17 ساله نخواهی شد ! ما قربانی خواسته هایی شدیم که پدر و مادرمان به آن نرسیدند . هیچ کس نفهمید ما شب ها با رویای بوم نقاشی به خواب می رویم و کسی به ما نگفت موفقیت ، پزشکی و مهندسی و وکالت نیست !





کارنامه ی اعمال + دندون پزشکی + کتاب

جمعه 31 خرداد 1398 | 05:06 ب.ظ

☆ Save = Follow me ☆ ♡ Follow me = I love you ♡

سلام سلام ♥
کارناممو گرفتم . یعنی بابام گرفت :|
مامانم بیرون بود همون روز بابام هم که بعد از گرفتن کارنامم رفت سرکار .
مامانم اومد خونه و گفت از بابات پرسیدم نمرتو . گفتم خب چی گفت ؟
با افسوس نگاه کرد و گفت 3 تا 18 داشتی ؟
من :
مامانم :
گفتم جدی میگی ؟ کدوم درسا بودن ؟
گفت : شوخی کردم 20 شدی
من :
بعد ظهر که بابام اومد و کارنامه ی اعمالمو دیدم انقدر خرذوق شدم تکوینی نمرم 19/79 شده بود که کامپیوتر مدرسه ( الهی من فداش بشم چقدر ماههه اخهههه *-* ) رند کرد نمرم رو و من 20 شدم
آخییییییش بالاخره خرخونی هام نتیجه داد :|

بگذریم از اینا فعلا ...
دیروز رفتم نمایشگاه کتاب و کلیی کتاب خوب خریدم :) همه کتاب ها با 50 درصد تخفیف فروخته میشدن و من این کتاب ها رو خریدم

× شازده کوچولو از آنتوان دوسنت اگزوپری *-* ( راستش تا حالا نخونده بودمش :/ ) 
× قلعه حیوانات از جورج اورول *-*
× هستی از فرهاد حسن زاده ^*^
× عذرخواهی بسه دختر از ریچل هالیس *000*

به نظرم کتاب های خیلی خوبی هستن *-* خواستم کتاب خودت باش دختر ، یا شرمنده نباش دختر رو بخرم که نداشت منم عذرخواهی بسه دختر رو خریدم :)
کلی کتاب نخونده دارم که باید بخونم :/ کتاب راز رو هم هنوز تموم نکردم :|
از دندونام هم رفتم آزمایشگاه عکس گرفتم :| و قراره برم پیش دکتر تا نشونش بدم :/ راستش یکم می ترسم :(
خب تا یه ساعت دیگه میخوام برم پیش آیلین *0* ( دختر دوست بابام ) . دلم براش تنگ شده:(

برنامه ی شما واسه تابستون چیه ؟ توی این چند روز چیکار کردین ؟







با عشق زندگی کن!

پنجشنبه 30 خرداد 1398 | 12:23 ق.ظ

تصویر مرتبط

ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺎﺵ

ﺍﻫﺪﺍﻑ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ

ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﻨﮕﺮ

ﺍﺭﺯﺵ ﻫﺮ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻥ

ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻫﺮﮐﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺗﺎﺏ ﺁﻥ ﺑﯿﻨﺪﯾﺶ

و ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﻫﺪﻓﻬﺎﯾﺖ

ﺳﺨﺘﯽ ﺭﺍ ﻫﻞ ﺑﺪﻩ ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﺰﻥ

ﻭ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺎﺵ

ﻫﺮﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ

ﺑﻪ ﺗﻮ ﻓﺮﺻﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﻫـﻤﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺭﺍ

ﮐﻨﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ﻭ ﺍﺯ ﻧﻮ ﺁﻏﺎﺯ ﮐﻨﯽ

ﺁﻥ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ با ﻋﺸﻖ ﺯﻧﺪﮔﯽ كن






مسابقه مسابقه ...

شنبه 25 خرداد 1398 | 02:44 ب.ظ

تصویر مرتبط
سلام :) ♥
خبر دارین من یه وبلاگ مسابقه ای تابستونی دارم ؟؟؟
می دونین مسابقاتش شروع شده ؟؟؟
میدونین جوایز خوبی نصیب نفرات اول تا سوم میشه ؟؟؟
خبر دارین هزینه ی شرکت خیلی ناچیز و کمه ؟؟؟

پس منتظر چی هستین ؟ سریع بیاین و شما هم شرکت کنین . قراره کلی خوش بگذرونیم ^^
بکلیک جآنآ ♥





عصر جدید دیشب و امروز ...

جمعه 24 خرداد 1398 | 11:14 ب.ظ

سلام :)
دیشب عصر جدید رو دیدین ؟ احتمالا اکثرا دیدین ! اعلام نتایج بین آرمان و محمد زارع ، پیام و مهدی (فامیل این دو تا رو یادم نی :| ) .
چقدرررر دلم برای آرمان سوخت :( چه بغضی تو صداش بود ! گناه داشت ... واقعااا استعداد داشت ... واقعاااا حقش بود بره نیمه نهایی ... حیف شد ... حیف ...! اما معرفت و مرامش همیشه یادم می مونه! آرمان ، مایه سربلندی ما بختیاری هاست ^^ ♥

تصویر مرتبط

درسته که دلم می خواست آرمان بره نیمه نهایی ، اما خب شرایط محمد زارع هم خوب نبود و براش خوشحال شدم که رفت نیمه نهایی ...! ان شاءالله همیشه تو زندگیش موفق و سربلند باشه ^^
( یادتون باشه بچه ها ، مهتاب وقتی برگشت باید شیرینی بده :| )
اما مهدی و پیام ...
برای مهدی خوشحال شدم :) واقعا قوی و نیرومنده ...!

یههه چیزیییی
اون آخراش که فقط آرمان و پیام مونده بودن رو یادتونه ؟ پیام بدبخت مثل یه مجسمه همونجا وایستاده بود و هیچی نمی گفت وااااایییی خدا چقد دلم براش کباب شد ...!

بگذریم از دیشب ...
و اما امروز ...
تصویر مرتبط

اعلام نتایج بین گروه پیرامید و کیآ ، اممم چیز اوممم ( یادم رفت :| )
بیخیالش ... زیاد مهم نبودن اونا
مهم اینه که من دلم می خواست کیا بره نیمه نهایی ... اما نرفت ! واقعا استعداد داشت ! مگه این برنامه برای کشف استعداد ها نبود ؟! خب هرکسی میتونه بره کلاس ژیمناستیک و بیاد رو صحنه چیزی رو که یاد گرفته اجرا کنه !
اما کیا یه استعداد خدادادی داره ! واقعا نمی فهمم ...! مردم باید به کسی رای می دادن که واقعااا استعداد داشته باشه نه اینکه یه کاری رو یاد گرفته باشه و بیاد رو صحنه بدون هیچ نقصی اجرا کنه !!!
به هر حال ، مطمئنم کیا و آرمان بر می گردن ... قوی تر هم بر می گردن ^^
ان شاءالله همیشهههه تو زندگیشون موفق و شاااد باشن ^^♥






قانون جذب و سلامتی + ...

پنجشنبه 23 خرداد 1398 | 08:05 ب.ظ

Download this Wallpaper Anime/Your Name. (1080x1920) for all your Phones and Tablets.

سلام :)
امروز یه موضوع مهم رو فهمیدم که زندگیم رو تا حدودی تغییر میده ^^
امروز وقتی بیدار شدم دیدم کمرم درد میکنه ! واقعا درد داشتم . رفتم سراغ کتاب " راز " تا با خوندنش دردمو فراموش کنم . من فصل دوم کتاب رو دارم میخونم ، اما رفتم فصل " راز و سلامتی " و اونجا دوای دردم ، و بیماری ها رو پیدا کردم . درمان واقعیشون رو !!!
فهمیدم یکی از ویژگی های خیلییی خیلی بد من اینه که وقتی مریض میشم یا درد دارم ، تمام فکر و ذکرم رو روی بیماری و درد متمرکز میکنم ، غافل از اینکه نمیدونم با این کار بیماری و درد بیشتر رو به سوی خودم می کشم ...!
خوندن این فصل از کتاب راز ، بهم یاد داد در مقابل بیماری ها و درد ها بخندم ، بهشون فکر نکنم و هی با خودم بگم : " من سالمم ، من احساس فوق العاده ای دارم " و اینجوری مانع ورود بیماری و درد به بدن و روحم بشم !
توی این فصل از کتاب ، مثال هایی از بیمار هایی بود که بیماریشون لاعلاج بود ، نوشته شده بود که فقط با تماشای سریال های کمدی ، توجه نکردن به بیماریشون و داشتن احساس خوب و مثبت ، بدون هیچ احساس نا امیدی درمان شدن و دکترا میگفتن : این یه معجزه ست " .
من سعی کردم فرکانس افکارم رو تغییر بدم و کاری کنم فرکانس افکارم ، روی سلامتی منتشر بشه !
شاید باورتون نشه اگه بگم ، من بعد از استفاده از قانون جذب و تغییر افکارم ، دیگه دردی نداشتم ^^
بیاین به جای اینکه از بیماری ، درد ، اجاره خونه ، گرونی و هزار کوفت و زهرمار دیگه شکایت کنیم ، با تغییر افکارمون سعی کنیم دنیآ رو قشنگتر ببینیم و از لحظه به لحظه ش لذت ببریم ^^

خب بگذریم از اینآ ..
فردا ساعت 9 صبح باید برم دندون پزشکی برا ارتودنسی دندونام . البته فردا میرم که دکتر معاینه م کنه و بهم بگه که کی برم برا ارتودنسی ^^ خعلییی خوشحاااالم :)
بابت همههه چی ...
بابت زنده بودنم ...
بابت اینکه دارم کنار کسایی که دوسشون دارم ، نفس می کشم ...
بابت اینکه سالمم ...
بابت کفشایی که پاهامو می پوشونه ...
بابت خونه ای که توش احساس امنیت می کنم ...
واسه اینکه میتونم صدای جیک جیک گنجشک ها رو بشنوم ...
بابت اینکه یه خانواده ی خوب و صمیمی دارم ...
و هزار داشته ی دیگه م که تا چند وقت پیش ، توجهی بهشون نداشتم ^^

خدایا مرسی که هستی :)





کتابِ راز

دوشنبه 20 خرداد 1398 | 04:58 ب.ظ


در کتاب "راز" در مورد بیست و چهار معلم شگفت‌انگیز صحبت شده است. از گفته‌های آن‌ها در سرتاسر ایالات متحده و در طول زمان‌های مختلف فیلم برداری شده است، ولی با این حال حرف همه آن‌ها یکی است. این کتاب شامل گفته‌های اسرار آمیز این معلمان و هم‌چنین داستان‌هایی از نقش "راز" در زندگی آن‌ها است. تمام مسیرهای راحت، نکات و میان‌برهایی را که یادگرفته‌ام، در اختیارتان گذاشته‌ام تا شما نیز بتوانید آن زندگی را که در رویاهای خود تصور می‌کردید، در واقعیت داشته باشید.

وقتی فیلم "راز" در سرتاسر کائنات منتشر شد و بسیاری آن‌را مشاهده کردند، کم‌کم گزارشاتی از معجزه‌ها و حوادث عجیب به گوشمان رسید. بعضی افراد برایمان نوشتند که درد، افسردگی و بیماری مزمن آن‌ها درمان شده است؛ برای اولین بار بعد از تصادف، توانسته اند راه بروند؛ حتی بعضی‌ها از بستر مرگ نجات پیدا کرده بودند. هزاران گزارش مبنی بر‌این مسئله به دستمان رسید که این راز پول زیادی برای بعضی افراد به ارمغان آورده و چک‌های غیر‌منتظره‌ای از طریق پست به آن‌ها ارسال شده است. افراد از این راز برای رسیدن به خانه‌های مجلل، همسر، اتومبیل، شغل و پیشرفت‌های زندگی استفاده کرده‌اند و وضعیت تجاری بسیاری از افراد ظرف چند روز متحول شده بود. داستان‌های عاطفی زیادی هم به دستمان رسید که گفته بودند مشکلات ارتباطی کودکان ناهنجار رفع شده است.

مهم نیست چه کسی هستید و اهل کجا هستید. "راز" می‌تواند هر‌چیزی را که می‌خواهید برایتان به ارمغان آورد.

....

در حال حاضر خودمم دارم این کتاب رو می خونم و تا الآن فوق العاده بوده ^^ خیلیییی فوق العاده بوده . این کتاب درمورد یکی از قانون های طبیعته که به گفته ی خود کتاب ، اکثر مردم این قانون رو فراموش کردن : قانون جذب







کتاب "چهار اثر از فلورانس اسکاول شین"

دوشنبه 20 خرداد 1398 | 04:49 ب.ظ


کتاب «چهار اثر از فلورانس اسکاول شین» نوشته‌ی نقاش، نویسنده و مشاور آمریکایی «فلورانس اسکاول شین» و ترجمه‌ی نویسنده و مترجم صاحب‌نام ایرانی «گیتی خوشدل» است. همان‌طور که از نام کتاب مشخص است، این کتاب مجموعه‌ی چهار نوشته‌ی اسکاول ‌شین است. این چهار کتاب عبارت‌اند از: «بازی زندگی و راه این بازی»، «کلام تو، عصای معجزه‌گر توست!»، «در مخفی توفیق» و «نفوذ کلام». زبان اسکاول شین ساده، صمیمی، بی‌تکلف و طنز است؛ ازهمین‌رو به‌راحتی با خواننده ارتباط برقرار می‌کند و در انتقال پیام‌های خود که پرده از حقیقت زندگی بر‌می‌دارد، بسیار موفق بوده است. در بخشی از کتاب «بازی زندگی و راه این بازی» می‌خوانیم: «بیشتر مردم زندگی را پیکار می‌انگارند. اما زندگی پیکار نیست، بازی است. هرچند بدون آگاهی از قانون معنویت نمی‌توان در این بازی برنده شد و پیروز بود و عهد عتیق و عهد جدید، با وضوحی شگفت‌انگیز قواعد این بازی را بیان می‌کنند. عیسی مسیح آموخت که زندگی، بازی بزرگ دادوستد است؛ زیرا آنچه آدمی بکارد، همان را درو خواهد کرد. یعنی هر آنچه از آدمی در سخن یا عمل آشکار شود یا بروز کند، به خود او باز خواهد گشت و هر چه بدهد باز خواهد گرفت.» انتشارات «پیکان» چاپ شصتم این کتاب را در سال ۱۳۸۶ منتشر کرده است.
....
خب اینم کتابی که بهتون گفتم خریدم :) 
هنوز شروع به خوندنش نکردم ، ولی مطمئنم عالیه و زندگیم رو یه تغییر اساسی میده ^^ 
امیدوارم شما هم بخونید و لذت ببرید ^^ 






اندر احوالات :)

شنبه 18 خرداد 1398 | 06:54 ب.ظ

تصویر مرتبط

سلام و درود دوستان عزیز !
خوبید ؟ چه خبر ؟
هعی ... از صبح که از خواب بیدار شدم تا حالا استخون های هر دو لگنم درد میکنن :(
به قول بابام ، هردفعه یه جاییم میاد درد :/
چند هفته پیش هم که به دلیل دل دردهای مکرر رفتم آزمایشگاه و آزمایش (چکاپ کامل ) دادم ، بیماری ها و کمبودهایی در بدن بنده مشخص شد :/
1-کم خونی ( البته به گفته ی دکتر خفیف هست )
2-کمبود گلبول های قرمز و هموگلوبین
3-متاسفانه معده ام کمی میکروب گرفته بود :|
و من الان تقریبا قرص های معده ام دارن تموم میشن ، یعنی قرص های آموکسی سیلین و مترونیدازول تموم فقط امپرازول مونده :/
از قرص های آموکسی سیلین متنفر بوووودم :( آخه خیلی کپسول هاش بزرگگگگ بودن و من به سختی می خوردمشون :/ )
به گفته ی دکتر ، چون قرص هایی که برای کم خونیم نوشته ، با قرص های معده ام نمی سازن ، بعد از تموم شدن قرص های معده ام باید مصرف قرص های کم خونیم رو هم شروع کنم .
راستی دیروز برای اولین بار فیلم سینمایی "احضار  1" یا همون "the conjuring 1" رو دیدم #-#
من خیلیییی کم فیلم ترسناک میبینم و بیشتر فیلم های عاشقانه و طنز دوست دارم :)
راستی پریشب به نمایشگاه یکی از پارک های شهرمون رفتیم و من از نمایشگاه کتابش ، دو تا کتاب عالی خریدم که قصد خریدشون رو داشتم :)
یکی "راز" از راندا برن و اون یکی هم "چهار اثر از فلورانس اسکاول شین " *^*
خیلیییی عالی ان :)
در حال حاضر دارم کتاب راز رو میخونم که درباره ی قانون جذب هست :)
امشب هم احتمالا دوباره برم :)
بگذریم ... در یه پست جداگونه بیشتر درمورد این کتاب ها توضیح میدم :)
راستی راستی داشت یادم میرفت ، لطفا اگه میشه از ته قلبتون برای مادرم دعا کنید :) آخه کمرش مشکل داره و قراره فردا بره دکتر اهواز :) قبلا میرفت اصفهان ولی فایده نداشت ، حالا قراره فردا بره اهواز ببینه چی پیش میاد .
خواهش میکنم از ته قلب های بزرگتون براش دعا کنید تا ان شاالله به امید خدا خووووب بشه :)
 ممنون







دهه هشتادی ها...

پنجشنبه 16 خرداد 1398 | 09:48 ب.ظ

  چند وقتیه که خیلی جاها میشنویم دهه هشتادی ها رو با القابی مثل گودزیلا صدا میزنن،برامون آهنگ هم ساختن
و بهمون برچسب پررویی زدن.میگن ما بیشتر از سنمون میدونیم و زیادی کنجکاویم.من اینو قبول دارم،نسل من خیلی زود داره پیشرفت میکنه،خیلی سریع یاد میگیره و دوست داره چیزای جدید رو امتحان کنه. شما هم یه زمانی مثل ما بودین.دوره ی نوجوانی خصوصیتش همینه.ما تازه از سن کودکی خارج شدیم.الان نه بچه ایم نه بزرگ،نه دوست داریم عروسک بازی کنیم نه دلمون میخواد مثل آدم های بزرگ،جدی رفتار کنیم و دنبال مسائل سیاسی و اقتصادی باشیم.ما نوجوان های دهه هشتاد تازه داریم خود واقعیمونو کشف میکنیم،داریم تلاش میکنیم بفهمیم کی هستیم و جایگاهمون رو توی جامعه پیدا کنیم.
     میگین ما پرروایم؟آره ما پرروایم!تقصیر ما نیست،ما دوست نداریم کسی ازمون ایراد بگیره،خوشمون نمیاد ما رو تحقیر کنن.وقتی میبینیم توی یه جمعی همه ما رو مسخره یا تحقیر میکنن باید از خودمون دفاع کنیم؛سن ما طوریه که دوست داریم خودمون رو یه طوری توی جمع جا کنیم و نشون بدیم که دیگه بچه نیستیم!خود شما دهه هفتاد یا شصتی ها هم این دوران رو گذروندین فقط فرق بزرگ ما با شما شرایطیه که توش بزرگ شدیم.
     میگین نسل سوخته این؟!اگه نسل شما نسل سوختست نسل با منسل طلاقه،نسل جدایی و تنهاییه!
شما که هم سن ما بودید از سر صبح توی کوچه با هم سن و سالاتون بازی میکردید و آخر شب با لباس های گِلی
و خاکی بر میگشتین اما نسل ما این خوشی ها رو تجربه نکرد؛چرا؟به خاطر بعضی از هم نسل های شما که برای ما امنیت نذاشتن و باعث شدن ما توی کنج خونه با چیزای دیگه ای سرگرم بشیم.نسل ما نسلیه که توی تنهایی بزرگ شد؛شما دختر بچه ای که همبازی نداره و مجبوره از شدت تنهایی برای خودش خواهر خیالی درست کنه رو هیچ وقت درک نمیکنید چون شما همیشه دورتون شلوغ بوده.متاسفانه خیلی از هم نسل های من دیدن جدایی والدینشون رو تجربه کردن،اینکه دعوا و جر و بحث پدر و مادرت رو ببینی خیلی غم انگیزه.شما درک نمیکنید ندیدن حتی یک بار خنده ی پدر و مادرت با هم چه حسی داره؛چقدر توی روحیت اثر میذاره و چقدر تنهاتر میشی.تو اینو درک نمیکنی چون نسل سوخته ای.آره شاید فکرش رو هم نکرده بودی که چقدر متولد دهه هشتاد بودن سخته،اما ما با تمام این مشکلات و تنهایی هامون بازم داریم پیشرفت میکنیم،خیلی قدرت یادگیریمون بهتر از شماست.یادمه وقتی در مورد وبلاگم توی صفحه ی اینستاگرام مطلب نوشتم یکی از هم نسلای شما گفت من تازه 18 سالم بود که سایت گوگل رو باز کردم! ولی من وهم نسلای من از همون بچگی جای خالی همبازی واقعی رو با وبلاگ یا دوستای مجازی پر کردیم.نمیتونید اینو درک کنید چون شما نسل سوخته اید!
     برای ما آهنگ میسازید،ما رو مسخره میکنید و فکر میکنید کار درستی انجام میدید.البته بعضی از حرفاتون هم درسته،خیلی از هم نسلای من به خاطر کمبود هاشون به سمت دوست دختر یا دوست پسر کشیده شدن و سعی کردن جای خالی محبت پدر و مادرشون رو با این چیزها پر کنن.
     ولی اشتباه شما چیه؟شما با منتشر کردن این آهنگ ها که فقط مربوط میشه به درصد خیلی کمی از هم نسلای ما،اون هایی که اصلا توی این خط ها نیستن رو هم تشویق به انجام کارهایی میکنید که اصلا فکرش هم یه زمانی براشون خجالت آور بود!همه ی این ها رو گفتم که بدونید نسل ما گودزیلاها خیلی حرف ها برای گفتن داره،ما خیلی مشکلات خطرناک تر و بیشتری نسبت به شما داریم.ما توی جامعه ای خطرناک تر از جامعه ی شما داریم بزرگ میشیم،ما آینده های این کشور هستیم ولی شما دارید به جای تشویق ما به کارهای خوب و دادن امکانات به ما برای پیشرفت،ما رو تحقیر و مسخره میکنید.آره ما گودزیلاییم!چند سال دیگه که شما پیر شدین یه مشت گودزیلا از شما مراقبت میکنن وکشورتون رو در دست میگیرن....
     نوشته:کیاناپرویزی
     لطفا منتشرکنید دوستان





بازم کوییز ...

پنجشنبه 16 خرداد 1398 | 09:38 ب.ظ

عاقااااا ... 
این روزا من زدم تو فاز دوست شناسی و کوییز و اینااا
بشرکتین ببینم

www.quizyourfriends.com/take-quiz.php?id=1906061254156649&lnk&
http://www.quizyourfriends.com/take-quiz.php?id=1906061254156649&cpy&
http://www.quizyourfriends.com/take-quiz.php?id=1906061254156649&cpy&





وبلاگ نیایش :)

پنجشنبه 16 خرداد 1398 | 09:16 ب.ظ

سلام :)
پارسال برای نیایش ( خواهرم) یه وب ساختم . البته هنوز کلییی چیز هست که بلد نیست و باید بهش یاد بدم . ولی خوشحال میشیم به وبش سر بزنید ^-^
وبش : بکلیک





مهتاب آسمون...♥

پنجشنبه 16 خرداد 1398 | 08:30 ب.ظ

تصویر مرتبط

دلتنگتم
مهتاب آسمونم ...♥





1 2