تبلیغات
Yellow

ترمیم دندون هام

دوشنبه 7 مرداد 1398 | 02:34 ب.ظ

هی گایز !
امروز ساعت 6 عصر باید دندونپزشکی باشم برای ترمیم سطحی 3-4 تا از دندونام . تا حالا تجربه ی ترمیم نداشتم . دعا کنین هر بلایی قراره سرم بیاد درد نداشته باشه :|
*پیس پیس گویان خداحافظی میکند*

بعدا نوشت : بعد از یه ساعت نشستن در دندونپزشکی منشی گفت که دکتر نمیاد :| و نوبت زد برام پس فردا چهارشنبه !





اتفاقی وحشتناک در زبانکده + دندونپزشکی

یکشنبه 6 مرداد 1398 | 04:58 ب.ظ

سلام :)
چطورین ؟
من که عالیم !
امروز توی زبانکده یه اتفاق وحشتنـــــاک و البته بسی خنده دار افتاد D:
وقتی با زهرا رسیدیم زبانکده گفتیم بریم آب بخوریم . رفتیم کوله هامون رو گذاشتیم تو کلاس و رفتیم سمت آب سردکن . قبلش من به خانم مکی پور گفتم که چرا جلسه قبل نبودین و دلم براتون تنگ شد و اینا که اونم خیلی ساده جوابمو داد " آلبرده دروغگو "
من : نه بخدا خانم مکی پور راست میگم D: ♥
بعد هم رفتیم با زهرا آب بخوریم که یهو یه ملخ یا شاید هم سنجاقک :/ از ناکجا آباد پیداش میشه و زهرا هم هی میپره بالا پایین و موجود مزاحم میاد سمت من که من در حالی که بالا و پایین میپرم دستمو روی روشویی کنار دستم میزارم و یهو شپلــــق !
میبینم روشویی کلا کنده شده و افتاده زمین :/
زهرا هم که طبق عادت همیشگیش وقتی خراب کاری های بنده رو میبینه از خنده ریسه میره -_-
منم مات و مبهوت رو اینکه چطور شد که اینطور شد :/
خانم مکی پور و آقای رضوی تیچر گرام اومدن سمت ما و بعد آقای رضوی دست به کار شد تا گند کاری منو راست و ریست کنه . منو زهرا هم فلنگو بستیم D: رفتیم تو کلاس .
من یکم خجالت میکشیدم ! زهرا هم برا دوستم ساناز تعریف کرد و باهم به بخت بد من خندیدن :/
بعد از چند دقیقه آقای رضوی اومد و من خودمو پشت کوله پشتیم قایم کردم و آقای رضوی هم گفت که ما اینجا مهمونیم و بیشتر حواستونو جمع کنین . تقصیر شما هم نبود . روشویی سفت نشده بود هنوز و مشکل داره . اون روز هم پسرا روشویی تو حیاط رو شکوندن "
منم به زهرا اینا گفتم که " به من چه اصلا . به من نخندین . من چمیدونستم که اون انقدر شکننده و ضعیفه "
بعد از کلاس هم رفتیم آب بخوریم و من رفتم نشستم جفت خانم مکی پور و گفتم " خانم مکی پور بخدا من از عمد اونکارو نکردم . دست زدم بهش دیدم افتاد . "
با لبخند دلبرش گفت " چون دروغ گفتی دلت برام تنگ شد افتاد :/ به آقای رضوی هم گفتم تقصیر تو نبود ."
من : :) ♥
بعد هم رفتیم تو حیاط و با شاهکار پسرا روبه رو شدیم . روشویی بیرون کلــــا شکسته بود :|
بعد از کلی بگو بخند هم اومدیم خونه و راستی امروز امتحان پایان ترم هم داشتیم که بنده از 20 ، 20 گرفتم *__*


امروز 6 مرداد باید زنگ بزنم دندونپزشکی . ساعت 7 عصر . نمد چرا گفته بود زنگ بزنین :/ تازه گفته فردا هم بزنگم ساعت 6 عصر . خب خواهر من ، عزیزم قشنگ بگو شما فلان تاریخ و فلان ساعت نوبتتونه ! اههههه
خب فعلا بای :)





98/4/7 ♥ setpar + دندونپزشکی

شنبه 8 تیر 1398 | 07:05 ب.ظ

"I'll Fall in Love" by Gab Correa Huerta (Crisalys)
سالام سالام !!!
چطورین ؟
دیروز خیلییییییی خوش گذشت :)
ظهر یه دستی به خونه کشیدم و یکم هم گردگیری که کمرمو شکوند :| و عصر هم که پری اومد پیشم و کللللییی کیف کردیم ^^
اول نشستیم رو تخت من و یکم زر زدیم بعد مامان و بابام هم رفتن بیرون کار داشتن و خودمون تنها بودیم . به پری گفتم " پری خونه خالی و دوتا دختر . چیکار کنیم حالا ؟ "
پرستو " خفه شو بیشعور "
من :
بعد هم رفتیم و فیلم ترسناک دیدیم و پفک خوردیم . بعد هم خواستیم دابسمش کنیم و عکس بگیریم که با اون تبلت خوووووووب پرستو نشد
راستی راستی راستی پری دوتا دستبند دوستی هم درستید و اورد بهم داد یکیش رو . خدایی فکر نمی کردم از این هنرا هم بلد باشه :| خودتون بنگرید اخه :|


دیگه هوا داشت تاریک میشد و پری باید می رفت . پفک هایی که مونده بود رو بهش نشون دادم و مجبورش کردم همشون رو بخوره بعد بره :|
بعد هم تا یه مسیری رو باهاش رفتم و برگشتم ♥
این از دیروز ...
امروز صبح ددی جان از خواب ناز بیدارم کرد و گفت پاشو برو لباس بپوش بریم .
من : بریم ؟ کجا بریم ؟
ددی : بلند شو بریم پیش این دکتره هم که تو کلینیک کار میکرد ببینیم این برا دندونات چی میگه .
با آه و ناله بلند شدم و طی یه ساعت آماده شدم :| و رفتیم دندونپزشکی .
حدودا 15 دقیقه ای منتظر بودیم که اسممو گفتن و رفتم داخل . دکتره جوون بود لامصب فقط حیف که زیادی تپل بود :|
اول اومد و دندونای خوشگل و نازنینم رو معاینه کرد و بعد هم عکس دندونام رو دید . بعد از مکثی طولانی گفت : اینو ( با من بود ) حتما پیش یه متخصص غدد ببرین .
من قشنگگگگ سکته رو رد کردم . بابام هم ترسید و گفت چرا ؟ مگه چیزی شده .
دکتر هم خیلی ریلکسسس گفت : تو خونوادتون کسی مشکل هورمونی و غدد داره ؟ کسی تیرویید داره ؟
ما هم گفتیم نه . گفتم ولی من تازگیا چکاپ گرفتم تیرویید نداشتم . با یه لبخند ملیح :| برگشت بهم گفت " بعضی چیزا با آزمایش مشخص نمیشن "
بعد هم بهم گفت باید دو تا از دندونامو بکشم و ارتودنسی کنم . ارتوندسی من گفت 1 سال و نیم طول میکشه .
خیلیییی ترسوندم . من وحشت کرده بودم . بعد هم گفت " ایشون مشکل از فکشون نیست ، لبشون رو به بالاعه :| "
لب خودت رو به بالاعه ایکبیری :| تا دلت هم بخواد اون لبای خوجلم رو :|
گفت " تنها مشکلی که با ارتودنسی حل نمیشه اینه که بعد از ارتودنسی وقتی بخواد بخنده لثه ی فک بالاییش خیلی مشخص میشه "
من : 0.0
با وحشت و ترس به بابام خیره شده بودم . توی ماشین هم هیچ حرفی نزدم و فقط به بابام گفتم " میرم پیش همون قبلیه ، این چرت میگفت "
تو خونه هم وقتی مامانم فهمید اعصابش داغون شد . ولی خودمم ته دلم میدونم این دکتره بهتر از قبلیه . ولی از ترس کشیدن دندون نمیرم پیشش . به گفته ی منشی ، ایشون تنها متخصص ارتودنسی تو شهر ما هستن "
بله و حالا منم و ترس و وحشت از کشیدن دندون .!

پی نوشت : شما تا حالا دندون کشیدین ؟ چند تا ؟ از دردش برام بگین .





#دندانپزشکی وحشتناک است !

سه شنبه 4 تیر 1398 | 09:05 ب.ظ

bom dia, hj é #diademarte na #dançadosplanetas

( من ، امروز در دندانپزشکی )

عااااااه خدایا این چه مصیبتی است بر سر من آمده ؟!
عااااه ای آفریدگار آسمان ها !
عاااااه ای رب !
چرا من باید سه تااااا از دندان هایم خراب باشند ؟! چرا ؟؟؟
عاااااااه !
امروز همراه با ددی جانم برای نشان دادن عکس دندان هایم که چند روز قبل در آزمایشگاه گرفته بودیم ، به دندانپزشکی رفتیم . من در ماشین هنگامی که هنوز به دندانپزشکی نرسیده بودیم ، درحال دعا برای خود و پیس پیس گفتن بودم . در مطب دکتر هم مدام ذکر می گفتم و از خدا می خواستم که دکتر نگوید : باید دندوناتو بکشی عامو جان " .
و وقتی دکتر عکس دندان هایم را دید ، و خودش هم از نزدیک دیدشان گفت که من سه تاااا دندان خراب دارم که باید پر شوند . گفت که ترمیم سطحی میخواهند . و دعای من تقریبا مستجاب شد .
خیالم از نکشیدن دندان هایم راحت شد . اما حال که به خانه آمده ام به پر کردن دندان هایم فکر میکنم و می ترسم . نمی دانم قرار است چه بشود ؟!
عاااااه من در چند روز آینده اینگونه ام :

عااااااه خدا حافظ ای آبنبات چوبی رنگارنگ و خوشمزه !
خدا حافظ ای یخمک هایی که دلخوشی روزهای جمعه ام بودید !
خدا حافظ تمرهای قرمز ترشی که حالم را خوب می کردید !
و خدا حافظ تمام خوشمزگی های دنیآ !
سلام میوه ! سلام سبزیجات ! سلام !
و من چقدر شرمگین و خجالت زده هستم که در گذشته به سلامت دندان هایم توجهی نداشتم !
چقدر پشیمانم از اینکه دندان هایم را مسواک نمی زدم !
عااااااه !
و حال من یک پشیمان شرمسارم ! درحالی که دگر پشیمانی سودی ندارد !
art, girl, and black and white image

اما فرزندانم ... شما همانند مادرتان نباشید . شما همواره مسواک بزنید و از خوردن خوشمزگی های دنیا که برایتان مضر است پرهیز کنید !
عااااه نمیدانم چرا هرچیزی که برای انسان مضر باشد خوشمزه و شیرین است !!! همانند یخمک و آبنبات *-*
و هرچه به نفع انسان باشد ، تلخ و بدمزه است ! همانند شربت و قرص !
عااااه نم دانم چه کنم ؟! منشی دکتر برای ترمیم دندان هایم نوبت زد برای ششم و هفتم مرداد !
تا آنموقع من همواره پیس پیس می کنم تا شاید مورد رحمت خدا قرار گیرم و از شدت دردی که قرار است بکشم کاسته شود .

ART JEENO : Photo

( و این هم من وقتی که دکتر گفت دهانت را باز کن :| )
اما پس از ترمیم دندان هایم باید ارتودنسی کنم . برای ارتودنسی دندان هایم ذوق دارم و به نظرم جالب می آید . در عکس دندان هایم که چند روز بعد در وب قرار خواهم داد مشاهده می کنید که فک بالایی ام جلوتر از فک پایینم است ! و دندان هایم خوب روی هم قرار نمی گیرند .
عااااه . وضعیت چند ماه مرا در گیف ذیل مشاهده می فرمایید :
تصویر مرتبط

ارتودنسی که کردم دیگر دندان هایم کج و معوج نیستند . دیگر لب هایم خوب روی هم قرار می گیرند.
ART JEENO : Photo

( وضعیت دندان های من ، هم اکنون )
عاااااه .
و من به دعاهای تک تک شما نیازمندم . می ترسم ... همانند گربه ای که غذایش را سگی بزرگ برمیدارد و درسته قورت می دهد !
Illustration