تبلیغات
Yellow

HBD GHAZAL♥

جمعه 22 شهریور 1398 | 02:22 ب.ظ

تولدت مبارک غزلیم :)
ان شالله جشن تولد 120 سالگیتو با هم بگیریم ^^
خیلی دوست دارم و خواهم داشت آبجی کوچولو *-*
- گومن بابت تاخیـــر :)





My friends

جمعه 22 شهریور 1398 | 01:55 ب.ظ

#setayesh_&_barana
#setayesh_&_mahtab
#setayesh_&_panah
#setayesh_&_sahar
#setayesh_&_hasti
#setayesh_&_mahana
#setayesh_&_arezoo
#setayesh_&_zahra
#setayesh_&_saba
#setayeah_&_melika
#setayesh_&_zhina
#setayesh_&_mehrnaz
#خواهران_ماندگار_در_نت
عاقا ناموصا این چه چالشی بود ؟ XD
عرررر
ولی باحال بود :/
آهااااای اونایی که اسمتونو ننوشتم ، العفو العفو العفو XD
ستی عاشق همتووونه ♥
+ اونایی که اسمتونو نوشتم بیکار نشینین شما هم باید ی پست مث این بزارین از دوستای نتیتون XD





فرم آشنایی

سه شنبه 8 مرداد 1398 | 06:04 ب.ظ

سلام ^^
بنده تصمیم گرفتم که برای آشنایی بیشتر با شما این فرم رو در وب قرار بدم تا پرش کنین :)
حتما هم نباید دوستای صمیمیم باشن ! هرکسی که به وبم سر میزنه ! حتی اگه یه رهگذر باشه !
اگه کسی هم دوست داشت میتونه خصوصی بفرسته
" ممنون "

اسم اصلی : ستــایش
نام خانوادگی : غریبی
شهر : ایذه
تاریخ تولد : 1383/12/17
تعداد خواهر و برادر : یه خواهر ( نیایش ) میره هفتم ، دو تا داداش ( ابوالفضل و طاها ) ، ابوالفضل دوقلوی نیایش ، طاها 5 سالشه
قد و وزن : 152-43
مشخصات ظاهری : موی خرمایی تیره که به مشکی میزنه ، چشمای قهوه ای تیره که همه فکر میکنن مشکیه ، پوست گندمی ، ابروهای پرپشتتت سیااااه خفن :/ ، دماااغ و بیخیال :( ، لبای رو به بالا ( به قول دکتر ) و نسبتا کوچیک
شخصیت و ویژگی ها : بخشنده ام و کینه ای نیسم ، زود گریم میگیره ، سعی میکنم بیشتر منطقی باشم ولی احساساتی ام ، روشن فکر و مثبت اندیش ، مهربون ، عصبی ، پرخاشگر ، زود رنگ عوض میکنم ، به شدددددت هوای رفقامو دارم ، آزادی خواه و پرانرژی ، ذهن خلاقی دارم و قدرت تجسمم به شدددددت بالاست که بعضی وقتا کار دستم میده XD ، زبون دراز و بعضی وقتا جدی ، جلوی پسرا نمیدونم چرا ولی خجالتی میشم :/ و به همون اندازه هم زبون دراز و جدی ، اعتماد به نفسم متاسفانه کمه .
توانایی : نویسندگی ، تا چن سال پیش شعر هم می سرودم ، وب نویسی ، شنا ، گویندگیم خوبه ، دکلمه خوانی
راه ارتباطی غیر از وب : پینترست
روبیکا : sita_2005
ایمیل : seta3712@gmail.com

فعلا همینا ... اگه چیز دیگه ای به ذهنم رسید اضافه میکنم ^^
اگه مایل بودین خودم هم پر میکنم :)
بعدا نوشت : خودم هم پر کردم ^^





بی معرفت...!

یکشنبه 6 مرداد 1398 | 05:51 ب.ظ

الان دیدم آرزو وبشو بسته ...!
خیلی بی معرفتین ! خیلییییییی.
چطور دلتون میاد به همین راحتی برین ؟!
بعد هم بگین " من که میدونم برا هیچکی مهم نیس"
درحالی که مهمه! خیلی هم مهمه ...!
نمی فهممتون ! درکتون نمیکنم ! انقدر بی معرفت ؟ انقدر بی مرام ؟
معرفت اندازه عدس :|
برین گم شین همتون نامردا ...!
از خیلیاتون ناراحتم !
اول از همه از پناه !
بعد از آرزو !
بعد هم از مهزاد !
خدایی دلتون برا وب و دوستای نتیتون تنگ نمیشهـ؟
مگه جنس قلبتون چیه نامردا ؟ یعنی انقدر سنگدلین ؟
لعنت به من که زود به همه وابسته میشم و جدایی واسم سختهـ!
لعنت...!
+آرزو و پناه خیلی بی معرفتین





HBD PANAH♥

جمعه 21 تیر 1398 | 03:26 ب.ظ

Image result for pusheen gif birthday

14 سال پیش ، روز 21 تیرماه ، درست تو اوج گرمااااا یه فرشته ی آسمونی زمینی شد :|♥
فرشته ی مهربونی که چند سال بعد شد یکی از بهترین دوستای نتی بنده !
پنیر خوشمزه ی گندیده تولدت مبارکااااااااا ^^ ♥
جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن
در بیست و یکمین روز از تیرماه سال هزار و سیصد و هشتاد و چهار ، دنیا صدای گریه کودکی را شنید که امروز تنها بهانه برای خندیدن من است. امروز را با هم لبخند می‌زنیم. تولدت مبارک. ♥

Related image

امیدوارم تولد 123456789 سالگیت رو باهم بگیریم پنیر جونم ^^
ان شاالله سایه ی پدر و مادر خوبت همیشهههه بالای سرت باشه و خوشبختی بی حد تو رو ببینن :)
و در آخر امیدوارم لبخند روی لبت هیچوقت محو نشه و ساز دلت کوک باشه :) ♥






HBD MELIKA♥

سه شنبه 11 تیر 1398 | 03:36 ب.ظ

تصویر مرتبط

♥Happy birthday my l0ve

نتیجه تصویری برای ‪pusheen gif birthday‬‏

Thinking of the times
we spent together

brings a sweet smile
on my face!
Happy Birthday
to a special girl
who will always
remain in my heart

فکر کردن به زمان هایی که
با هم گذرانده ایم
لبخند شیرینی
به صورتم می نشاند
تولدت مبارک
تقدیم به دختر خاصی
که همیشه
در قلب من است

♥♥♥♥♥

مِلیکآیِ قَشَنگَم ... امیدوارَم هَمیشِه تو زِندِگیت مُوَفّق باشی و لَبخند روی لبات هیچوَقت محو نشه :) ♥

ان شاالله سایه ی پدر و مادر خوبِت همیشِه بالایِ سَرِت باشِه و خوشبَختی بی حَدّت رو ببینَن ♥

و در آخَر ان شاالله 123456789 ساله بِشی ^^

ساز دلت کوک






98/4/7 ♥ setpar + دندونپزشکی

شنبه 8 تیر 1398 | 07:05 ب.ظ

"I'll Fall in Love" by Gab Correa Huerta (Crisalys)
سالام سالام !!!
چطورین ؟
دیروز خیلییییییی خوش گذشت :)
ظهر یه دستی به خونه کشیدم و یکم هم گردگیری که کمرمو شکوند :| و عصر هم که پری اومد پیشم و کللللییی کیف کردیم ^^
اول نشستیم رو تخت من و یکم زر زدیم بعد مامان و بابام هم رفتن بیرون کار داشتن و خودمون تنها بودیم . به پری گفتم " پری خونه خالی و دوتا دختر . چیکار کنیم حالا ؟ "
پرستو " خفه شو بیشعور "
من :
بعد هم رفتیم و فیلم ترسناک دیدیم و پفک خوردیم . بعد هم خواستیم دابسمش کنیم و عکس بگیریم که با اون تبلت خوووووووب پرستو نشد
راستی راستی راستی پری دوتا دستبند دوستی هم درستید و اورد بهم داد یکیش رو . خدایی فکر نمی کردم از این هنرا هم بلد باشه :| خودتون بنگرید اخه :|


دیگه هوا داشت تاریک میشد و پری باید می رفت . پفک هایی که مونده بود رو بهش نشون دادم و مجبورش کردم همشون رو بخوره بعد بره :|
بعد هم تا یه مسیری رو باهاش رفتم و برگشتم ♥
این از دیروز ...
امروز صبح ددی جان از خواب ناز بیدارم کرد و گفت پاشو برو لباس بپوش بریم .
من : بریم ؟ کجا بریم ؟
ددی : بلند شو بریم پیش این دکتره هم که تو کلینیک کار میکرد ببینیم این برا دندونات چی میگه .
با آه و ناله بلند شدم و طی یه ساعت آماده شدم :| و رفتیم دندونپزشکی .
حدودا 15 دقیقه ای منتظر بودیم که اسممو گفتن و رفتم داخل . دکتره جوون بود لامصب فقط حیف که زیادی تپل بود :|
اول اومد و دندونای خوشگل و نازنینم رو معاینه کرد و بعد هم عکس دندونام رو دید . بعد از مکثی طولانی گفت : اینو ( با من بود ) حتما پیش یه متخصص غدد ببرین .
من قشنگگگگ سکته رو رد کردم . بابام هم ترسید و گفت چرا ؟ مگه چیزی شده .
دکتر هم خیلی ریلکسسس گفت : تو خونوادتون کسی مشکل هورمونی و غدد داره ؟ کسی تیرویید داره ؟
ما هم گفتیم نه . گفتم ولی من تازگیا چکاپ گرفتم تیرویید نداشتم . با یه لبخند ملیح :| برگشت بهم گفت " بعضی چیزا با آزمایش مشخص نمیشن "
بعد هم بهم گفت باید دو تا از دندونامو بکشم و ارتودنسی کنم . ارتوندسی من گفت 1 سال و نیم طول میکشه .
خیلیییی ترسوندم . من وحشت کرده بودم . بعد هم گفت " ایشون مشکل از فکشون نیست ، لبشون رو به بالاعه :| "
لب خودت رو به بالاعه ایکبیری :| تا دلت هم بخواد اون لبای خوجلم رو :|
گفت " تنها مشکلی که با ارتودنسی حل نمیشه اینه که بعد از ارتودنسی وقتی بخواد بخنده لثه ی فک بالاییش خیلی مشخص میشه "
من : 0.0
با وحشت و ترس به بابام خیره شده بودم . توی ماشین هم هیچ حرفی نزدم و فقط به بابام گفتم " میرم پیش همون قبلیه ، این چرت میگفت "
تو خونه هم وقتی مامانم فهمید اعصابش داغون شد . ولی خودمم ته دلم میدونم این دکتره بهتر از قبلیه . ولی از ترس کشیدن دندون نمیرم پیشش . به گفته ی منشی ، ایشون تنها متخصص ارتودنسی تو شهر ما هستن "
بله و حالا منم و ترس و وحشت از کشیدن دندون .!

پی نوشت : شما تا حالا دندون کشیدین ؟ چند تا ؟ از دردش برام بگین .





مهتاب آسمون...♥

پنجشنبه 16 خرداد 1398 | 08:30 ب.ظ

تصویر مرتبط

دلتنگتم
مهتاب آسمونم ...♥





11 خرداد 98 ♥ یه روز عالی با پری

یکشنبه 12 خرداد 1398 | 03:08 ب.ظ

هاااای ♥
دیروز ساعت 6 سمت خونه پرستو اینا راه افتادم و وقتی پری اومد ، تا سر خیابون رو راه رفتیم و بعد تاکسی گرفتیم و رفتیم بازار . اول رفتیم کتابخونه تا من کارت عضویتم رو تمدید کنم و پری چن تا کتاب بیاره ، که متاسفانه نه پری کتاب موردنظرش رو پیدا کرد و نه من کارت عضویتم رو تمدید :/ چون بهم گفتن فعلا سامانه بسته س فردا بیا
بعد از کتابخونه رفتیم سمت کتابفروشی ماهان و بوعلی تا برای اسکرپ بوکمون چیزمیز بخریم که متاسفانه چیزی رو انتخاب نکردیم و برگشتیم :| رفتیم سمت کافی شاپ پاویون و دو تا آیس پک شکلاتی سفارش دادیم و بعد هم یکم حرف زدیم :)
بعد من پری رو راضی کردم تا یکم بریم بگردیم . رفتیم سمت فروشگاه های سی گل و اینستا و بهپوش و لباس ها رو نگاه کردیم و حسرت خوردیم :(
بعد من گیر دادم بریم ساندویچی :/ پری هم مخالفت میکرد و میگفت ای باباااا چقد تو میخورییی 0.0
آخرش رفتیم یه ساندویچی نزدیک ایستگاه تاکسی و دو تا هات داگ خریدیم و همونجا خوردیم :) اونجا تلویزیون داشت و من دیدم داره عصر جدید نشون میده و آرمان ، هم استانی عزیززززم و محمد زارع رفتن فینال *00000* و بسی خوشحال و خرسند شدم :)
بعد هم برگشتیم خونه :)

پ.ن : متاسفانه به دلیل اینکه من گوشی ندارم :(((( و پری هم تبلتش رو نیورد ، عکس نگرفتیم :|||||





حس و حال الان من :)

شنبه 11 خرداد 1398 | 03:55 ب.ظ

آخیییش D:
بالاخره از شر پیام ها هم راحت شدم :)
هعی خداااا . تموممم شد
باورم نمیشههه انقدر زوود گذشت :/
امتحاناتمون از 22 ام شروع شدن تا حالا که 11 امه :/
اول قرار بود 8 ام تموم شه ولی به خاطر ماه رمضون رفت تا 11 ام که امروزه :(
از این لحاظ واقعاااا خوشحالم که تو استان خوزستان زندگی میکنم . چون اینجا زود هوا گرم میشه ، امتحاناتمون نسبت به بقیه استان ها زودتر شروع میشه و زودتر هم تموم میشه :)
اووووف خدایااااا شکرت ^*^
همه هم عالیییی پرتقالییی *-*
دیگه باید برم سراغ دانلود فیلم و انیمه و ...
باید به کتاب زبان پارسالم هم یه نگاهی بندازم :)
ان شاالله شما هم موفق باشین عشقولیآآاآآ و امتحاناتتون رو خفن بدین تا با هم یه تابستون عالی رو بگذرونیم ♥
راستی بعضیاتون شاید بدونین ، شاید هم ندونین . من یه وب دیگه هم دارم که مخصوص تابستونه و مسابقاتیه.
لینکش توی لینک ها هست :) باید برای اون هم وقت بزارم :)

پ.ن : امروز با پری قراره بریم بازار برای اسکرپ بوک تابستونیم چیز میز بخریم . بعد هم میریم کتابخونه که کتاب بگیریم و من کارت عضویتم رو تمدید کنم و بعد میریم کافی شاپ *^*






HBD GOLNAR♥

سه شنبه 7 خرداد 1398 | 03:03 ب.ظ

هم چنان چشم به چشمان تو دارم ای دوست / گوشه چشمی بنما بر دل زارم ای دوست
هر شبم نقش تو ماه شب چشمان من است / روزها در شب هجرت بشمارم ای دوست


با همه ی با ادب بودنات
با همه ی خجالت کشیدنات
با همه ی بی حوصله بازیات
با همه ی پایه بودنات
با همه ی راهنمایی کردنات
با همه ی راز داری هات
عااااااااااشقتم متفاوت ترین رفیق دنیآ
♥ تولدت خیلیییی مبارکمون باشه بزغاله ی خوشگلم ♥





تولد پرستو ♥ 29 اردیبهشت 98

یکشنبه 5 خرداد 1398 | 11:31 ق.ظ

درود بر شما Hello
خاطره ی تولد پرستو رو فراموش کردم ( متاسفانه ) در وب قرار بدم
برای خواندن به ادامه مطلب شرفیاب گردید Heart Smile







چقدر منو میشناسین ؟!

شنبه 4 خرداد 1398 | 06:05 ب.ظ

هی بچز :/ 
این یه نظرسنجیه ، واسه اینکه ببینم کدوم یکی از دوستام منو بیشتر میشناسه :) 
بشرکتین پلیز *-* 
نمرتون رو هم بهم بگین @-@ 

بکلیک :)





HBD PARASTOO♥

یکشنبه 29 اردیبهشت 1398 | 08:44 ق.ظ


سلام دلبرا *^*
چطور مطورین ؟؟؟
من کع عالیم ^-^ امروز تولد یک عدد عشقههههه *-*
پرستوی خوشگلم ، خوشگل پرستویم *^* تولدت مبارک
امیدوارم 123456789 ساله بشی بوزینه ♥
بپرین ادامه×







1 2